معنای واژه حیرت در لغت نامه دهخدا

0
135

    حیرت

    لغت‌نامه دهخدا

    حیرت . [ ح َ رَ ] (ع مص ) سرگشته شدن . بر یک حال ماندن از تعجب . (غیاث ). حیرة. رجوع به این کلمه شود. || (اِمص ) سرگشتگی . تعجب . سرگردانی . حیرانی .بیخودی . والهی . آشفتگی . (ناظم الاطباء) :
    از این قصیده که گفتم سخنوران جهان
    بحیرتند چو از منطق طیور غراب .

    خاقانی .

    گردد فلک ز حیرت حالش زمین نشین
    گردد زمین ز سرعت رقصش فلک خرام .
    با این فکرت در بیابان تردد و حیرت یکچندی بگشتم . (کلیله و دمنه ).
    حیرت آفرین ؛ بوجودآورنده ٔ حیرت . آفریننده ٔ حیرت .
    حیرت آمیز ؛ آمیخته با حیرت و سرگردانی .
    حیرت آور ؛ حیرت آورنده . باعث بر حیرت و سرگشتگی . موجب تحیر.
    حیرت افزا ؛ حیرت افزاینده .
    حیرت انگیز ؛ انگیزنده ٔ حیرت و سرگشتگی .
    حیرت بخش ؛ حیرت آور.
    حیرت زا ؛ حیرت زاینده .
    حیرت زدگی ؛ سرگشتگی . تحیر.
    حیرت زده ؛ سرگشته . متحیر. (آنندراج ) :
    حیرت زده ٔ روی تو بر هم نزند چشم
    چون دیده ٔ تصویر که بیگانه ٔ خواب است .

    (از آنندراج ).

    حیرت سرا ؛ سرای حیرت . کنایه از دنیا.
    حیرت فزودن ؛ سرگشتگی و تحیر افزودن :
    زهی قدرت که در حیرت فزودن
    چنین ترتیب ها داند نمودن .

    نظامی .

    لیک چون من لم یذق لم یدر بود
    عقل و تخییلات او حیرت فزود.

    مولوی .

    حیرت کده ؛ جایی پر از حیرت و سرگشتگی :
    نیست خالی ز صفا خلوت بیهوشی من
    فرش حیرتکده ام از نمد آئینه است .

    شوکت (از آنندراج ).

    حیرتکده ٔ چشم مرا خواب ندیده است
    افتادگی چشم مرا آب ندیده است .

    صائب (از آنندراج ).

    حیرت کردن ؛ متحیر گردیدن .
    حیرت کردنی ؛ شایسته و درخور حیرت و سرگشتگی .
    حیرت نگاه ؛ نگاهی حیرت زده :
    تا بچندای آفتاب حسن مستوری کنی
    چشم ما حیرت نگاهان کم ز چشم روزن است .

    صائب (از آنندراج ).

    منبع: سایت واژه یاب

    افزودن دیدگاه

    لطفا دیدگاه خود را بنویسید
    لطفا نام خود را وارد کنید