صفحه اصلی / فرهنگ و هنر / تاریخ و تمدن / قلمرو هخامنشیان با وجود پهناوری و تنوع اقوام چگونه مدیریت می شد؟(قسمت دوم)
بازار پله ها

قلمرو هخامنشیان با وجود پهناوری و تنوع اقوام چگونه مدیریت می شد؟(قسمت دوم)

نویسنده: کنستانتین

ترجمه: حمیده احمدیان راد

ظهور شخصیت عظیم کورش کبیر در پارس یکی از بزرگ ترین وقایع دوران باستان بوده است. در اواسط قرن ششم پیش از میلاد کوروش کبیر تعدادی از کشورهای غرب آسیا را فتح کرد. پیش از این در منطقه غرب آسیا یا مناطق مجاور آن فتحی با چنین مقیاس بزرگی رخ نداده بود.

حتی پس از مرگ کوروش هم امپراتوری تازه تأسیس شده اش که هخامنشی نام داشت به گسترش بیشتر ادامه داد. در زمان سلطنت خشایارشا، پسر داریوش بزرگ، امپراتوری هخامنشی به بزرگ ترین حد خود رسید. سرزمین هایی از سه قاره، بیش از 47 امپراتوری، پادشاهی و ملت به بدنه سیاسی امپراتوری متصل بودند (فرازمند، 2002) (امپراتوری هخامنشی 44 درصد جمعیت جهان در آن روزگار معادل 49.5 میلیون نفر را در بر می گرفت. مترجم)

انتظار می رفت این امپراتوری، با اندازه بی سابقه اش و ترکیبی از مردمان مختلف، در غیاب بنیانگذاران قهرمانش سقوط کند. اما نه تنها سقوط نکرد بلکه تا حد زیادی دست نخورده باقی ماند و برای دو قرن به بازی در نقش یک قدرت سیاسی غالب ادامه داد. یعنی تا زمانی که به طور ناگهانی به وسیله اسکندر مقدونی فتح شد.

امپراتوری هخامنشی با بهره گیری از سازمان نظامی، رهبران توانا، ساختار گسترده حکومتی، بوروکراسی و روابط قدرت توانست خود را حفظ کند. در این مقاله بررسی می شود که دولت هخامنشی چه ساختاری داشته، ماهیت روابط قدرت در آن چگونه بوده و چه نقشی در بقا و عملکرد دولت هخامنشی ایفا کرده است.

دستگاه اداری حکومت هخامنشی

پایه هر نوع فعالیت اداری در سراسر امپراطوری اقتدار مقام سلطنت بوده است. امپراتوری هخامنشی تحت رهبری پادشاهی از قوم پارس و در نتیجه کاردانی او به وجود آمده بود. پس از جانب او هم بود که قدرت نهایی اعمال می شد. البته مدیریت مستقیم شاهنشاهی بر امور جزیی ساتراپی ها (استان های زمان هخامنشیان) در سراسر چنین امپراتوری وسیعی غیر ممکن بود مگر این که ارتباطی روشن بین تاج و تخت و ساتراپ ها وجود داشته باشد.

گزنفون دستوری از جانب کوروش درباره تأسیس اولین ساتراپی ها ثبت کرده است. کوروش گفته ما باید برای ساتراپی ها کسانی را انتخاب کنیم که فراموش نمی کنند هرچیز با ارزش موجود در بخش های خود را برایمان ارسال کنند به طوری که ما در خانه در همه ثروت جهان سهیم شویم. چرا که اگر خطری رخ  دهد، این ما هستیم که باید آن را خاموش کنیم.

به این ترتیب ارتباط بین پادشاه و ساتراپ ها روشن می شود. از سوی ساتراپ خراجی به پادشاهی پرداخت می شود و مقام سلطنت هم بار مسئولیت های نظامی را بر دوش دارد. هرودوت فهرست مشخصی از مقدار خراج سالانه هر یک از 20 ساتراپی امپراتوری هخامنشی را ارایه می دهد.

در عین حال شواهد بیشتری هم از وعده خاندان هخامنشی برای دفاع نظامی فراگیر از ساتراپی ها باقی مانده است. به عنوان مثال در یک شهر حاکم محلی شهروندانش را متقاعد به دادن دادن پول کرده با این تضمین قابل اتکا که به طور فراگیر در برابر حمله خارجی از آنها محافظت می شود.

تنظیم روابط خارجی

مقام سلطنت روابط خارجی امپراتوری را هم تنظیم می کرده است.

در برخی موارد، به پادشاهان تابع امپراتوری مقداری استقلال اعطا می شد. این امر در برخورد با دولت های کوچک نظیر آناتولی غربی دیده می شود.

حاکم هخامنشی برای تنظیم روابط خارجی امپراتوری به راه هایی متوسل می شد. در واقع پادشاه بزرگ ایالات مرزی را اشغال نمی کرد ولی انتظار داشت ایالات مرزی هدایایی را برای شخص او ارسال کنند و به این وسیله برتری اش را به رسمیت بشناسند. ارسال هدیه به پایتخت به جای دربار ساتراپ های محلی، تأیید تقدم شاه بزرگ در روابط خارجی بود.

اثبات دوستی مراسم دیپلماتیک دیگری بود که صورت می گرفت. به این ترتیب که دولت خارجی پیشنهاد استفاده از خاک و آب خود را به عنوان مثال برای جابجایی از منطقه ای به منطقه دیگر به شاه بزرگ ارایه می داد.

نقش شکوه دربار به عنوان مظهر قدرت شاه بزرگ

دربار سلطنتی به خودی خود به عنوان مظهر قدرت شاه بزرگ به او خدمت می کرد و یک ابزار روابط خارجی بود. یعنی شکوه دربار برای بازدید کنندگان پایتخت که در ساتراپی های دورتر خدمت می کردند به صورت اهداف تبلیغاتی شاه بزرگ عمل می کرد.

گریشمن توصیفی از شیوه ای که مقامات خارجی به خدمت پادشاه بزرگ در آپادانای پرسپولیس می رسیدند ارایه می کند. به این ترتیب که خارجی ها از میان دروازه کاخ می گذشتند که با طلا و نقره تکمیل شده بود و آشکارا قدرت عالی و قدرت شاه بزرگ را نشان می داد.

بعد به صفوف دستور داده می شد از مقابل شاه بزرگ عبور کنند در حالی که شاه از یک جعبه سلطنتی آنها را تماشا می کرد. دیوارها در سراسر کاخ آپادانا با تصاویری از شاه بزرگ که مظهر قدرت امپراتوری بود تزئین شده بودند و هنگام عبور از مقابل تصاویر به آنها ادای احترام می شد.

مقامات خارجی پس از عبور از میان تعدادی از سالن های پر پیچ و خم، احتمالاً در نهایت به اتاق مجللی می رسیدن که در آن پادشاه بزرگ آنها را به حضور می پذیرفت. کل این فرآیند پیچیده در دربار تجلی روشنی از تبلیغات شاهنشاهی بود.

اشراف پارسی و حفظ قدرت امپراتوری

اشراف پارسی برای انجام نقش ها و وظایف شان به ماشین حکومتی پیوسته بودند. در طول سال های اولیه شکل گیری امپراتوری، نیاز بود که اشراف پارسی به دقت مدیریت شوند تا از به خطر افتادن رابطه منسجم بین قدرت سلطنت و مقامات ساتراپی جلوگیری شود. درواقع داریوش بزرگ متوجه شد که قدرت واقعی اشراف اقتدار سلطنت را به چالش می کشد.

قضیه از این قرار بود که داریوش برای جانشین شدن به جای کمبوجیه با شورش های گسترده ای در سراسر امپراتوری مواجه می شد که باید به شدت در هم شکسته می شد. این نشان می دهد که بسیاری از اشراف خود را به اندازه داریوش در جانشینی شاه بزرگ مشروع می دانستند. چنین نگرشی بعدها و در زمان تعیین جانشین نیز می توانست به منازعات داخلی گسترده و جنگ منجر شود.

برای مقابله با چنین روندی، داریوش موضوع اتصال به شاه بزرگ را مطرح کرد و خودش را هم به کوروش کبیر متصل کرد و ادعا کرد که وارث مشروع او است. منابع تاریخی نشان می دهد که کوروش به عنوان پایه گذار افسانه ای هخامنشیان پذیرفته شده بود و مردم به طور گسترده ای به او احترام می گذاشتند.

طرح کیش شخصیت، از یک سو به خنثی سازی نقشه های اشراف برای تاج و تخت منجر شد و از طرف دیگر، تشریفات دربار پارسی به ایجاد یک رابطه شخصی بین هر اشراف زاده و پادشاه منجر شد. اصالت خاندان چیزی بود که اشراف پارسی با آن هویت پیدا می کردند.

در کنار آن اقدامات دیگری هم به تضمین وفاداری به سلطنت کمک می کرد که همان سازماندهی سیستم تقدیم هدایا، سلسله مراتب دربار و آموزش بر اساس ارزش های پادشاهی بود. پادشاهان بزرگ چرخه ها و محافل اشرافی را برای تضمین وفاداری آنها به حکومت و دربار با موفقیت تکمیل کردند.

به این ترتیب پادشاهان بزرگ توانستند بر یک اشرافیت نسبتاً وفادار به خود تکیه کنند که وظایف رسمی مهم از جمله در مقام ساتراپ را در اداره امپراتوری برای آنها انجام می داد. نمونه آن فردی به نام فرناکه بود که پس از یک دوره طولانی از انجام خدمات رسمی در دربار شاهان پارس به مقام ساتراپ منصوب شد. به این ترتیب سلسله ای از ساتراپ ها در آن ساتراپی خاص ایجاد می شد که مقامشان از پدر به ارث می رسید. مقام ساتراپ در اصل به وسیله خاندان سلطنتی تعیین می شد و ساتراپ به نمایندگی از شاه بزرگ ساتراپی را اداره می کرد.

نقش ساتراپ ها در امپراتوری هخامنشی

امپراتوری به واحدهای کوچک تری که به نام ساتراپی شناخته می شود تقسیم می شد. بیشتر آنها به وسیله ساتراپ هایی که به طور مستقیم در مقابل شاه بزرگ مسئول بودند ارایه می شد. کلمه ساتراپ در فارسی باستان به معنی «محافظ مملکت» است. معادل آن هم فرماندار است. ساتراپ نماینده شخص پادشاه بزرگ در قلمرو ساتراپی بود و به طور مستقیم در مقابل پادشاه پاسخگو بود.

اگرچه قدرت در ساتراپی در درون خانواده به ارث می رسید، مانند آن چه که پیش از این درباره فرناکه ذکر شد، اما باز هم هر ساتراپ بالقوه تنها می تواسنت با تصویب شاه بزرگ منصوب شود و نقش خود را با رضایت او ایفا کند. پادشاهان هخامنشی همیشه مدیریت عملی محلی را با تبعیت مستقیم از شاه بزرگ و پاسخگویی در مقابل او ترکیب می کردند.

استثنائاتی نیز در زمینه انتصاب یک ساتراپ وجود داشته. در برخی از موارد، شاه بزرگ به حاکم محلی نیز اجازه انجام وظایف یک ساتراپ و حاکمیت بر یک منطقه را می داده است. گزنفون (کوروش شناسی) اشاره می کند که امیران محلی قدرت خود را در کیلیکیه و قبرس حفظ کردند و هخامنشیان هیچ گاه یک ساتراپ را به این مناطق نفرستادند تا حکومت کند.

این نشان می دهد که هخامنشیان در مواردی خاص انعطاف پذیر بودند و سفت و سخت بر استانداردهای خود پافشاری نمی کردند و بر تمرکز کامل فرایندهای اداری اصرار نمی کردند. چنین سیاستی نشان دهنده درک هخامنشیان از این موضوع بوده که بر مردمانی متفاوت و تمدن های بسیار مختلف حکومت می کنند.

ساتراپ شماری از مسئولیت ها را برای اداره ساتراپ خود بر عهده داشته است. نقش هایی مانند پرداخت پول برای نگهداری نیروهای نظامی، ارسال خراج سالانه برای شاه بزرگ، برقراری عدالت و حل اختلافات در قلمرو ساتراپ از آن جمله بوده است. (بریان (Briant) 2002). به طور خلاصه، نقش ساتراپ در منطقه خودش گسترده بوده در عین این که خراج هم برای شاه بزرگ ارسال می کرده است.

مورخی به نام توسیدید می گوید که وقتی یک ساتراپ به نام تیسافرن، خراجش را به موقع نپرداخت هشداری از شاه بزرگ دریافت کرد. همین نکته بار دیگر داشتن مسئولیت در مقابل شاه بزرگ و ارایه قدرت نظامی در ازای دریافت خراج را نشان می دهد.

مرزبندی روشنی بین مسئول نظامی و ساتراپ نیز وجود داشته است. مشکلاتی که داریوش بزرگ با یک ساتراپ بلند پرواز، مانند اورستس (Oroestes) پیدا کرد مشخص می کند که چگونه یک فرماندار با هر دو قدرت نظامی و غیر نظامی تهدیدی برای شاه بزرگ محسوب می شده است.

به این ترتیب برای پادشاهان بزرگ اطمینان بخش تر بود که نیروهای نظامی فرماندهی مستقل از ساتراپ داشته باشند. از داریوش اول به بعد، چنین فردی به طور مستقیم زیر نظر شاه بزرگ بود و شاه بزرگ بود که درباره مأموریت او و مدت زمانی که این قدرت را در اختیار داشت تصمیم گیری می کرد.

پرداخت خراج به شاه بزرگ یک مسئولیت کلیدی ساتراپ بود و میزان خراج براساس ارزیابی از بهره وری اقتصادی خاک تعیین می شد. داریوش اول، آغازگر بسیاری از مؤلفه های سیستم اداری پارس ها بود. در زمان او پرداخت خراج با ارزیابی وضعیت هر ساتراپ استاندارد شد.

به عبارتی این خراج بر اساس میانگین عملکرد سالانه محصولات کشاورزی تعیین می شد. پرداخت سالانه به صورت نقره یا گاهی اوقات با چیز دیگری انجام می شد. خراجی که به پایتخت ارسال می شد به صورت یک ذخیره خصوصی در خدمت شاه بزرگ قرار می گرفت.

خراج جمع آوری شده می توانست صرف طرح های منطقه ای شود. خزانه می توانسته در شرایط اضطراری از جمله در طول قحطی شدید پارس در طول 467.6 قبل از میلاد به کار آمده باشد. در زمان این قحطی شدید خزانه عظیم تخت جمشید به کار آمد. همچنین این درآمد شهرهایی مانند تخت جمشید را غنی می کرد و با نمایش ثروت و توانگری شاه بزرگ اعتبار او را افزایش می داد.

این سیستم جمع آوری خراج نشان دهنده توانایی پیشرفته هخامنشیان برای جمع آوری ثروت با به کارگیری استانداردهای دوران معاصر است.

تنوع شیوه خراج گیری نشانه تمایل هخامنشی ها به ترکیب راه و روش خارجی ها با دستگاه اداری خود است. به عبارتی هخامنشیان از ساختارهای از پیش موجود بوروکراتیک برای اعمال حاکمیت خود بهره می برده اند. همان طور که پیش از این اشاره شد هخامنشیان حاضر بودند امیران محلی وفادار به خود را در مقام مسئول امور اداری ساتراپی های خاص قرار دهند.

نمونه آن اداره معبد اورشلیم و چگونگی دریافت مالیات از آن بوده. هخامنشیان انجام بخش های مهمی از عملیات مالی را براساس سیستم نئو بابلی که از قبل موجود بوده و در زمان پادشاه بابل نبونید به کار گرفته می شده را در رابطه با معبد اورشلیم تصویب کردند.

نه تنها ایرانیان مایل به استفاده از ساختارهای اداری از پیش موجود بودند، بلکه به ارزش بهره گیری از مقامات و طبقات از پیش موجود برای کمک به دولت خود باور داشتند.

همکاری بین مقامات سلطنت و بزرگان معبد عبری در مدیریت مالی معبد اورشلیم نمونه آن است. به نظر می رسد که همکاری بین مقامات مرکزی (ایرانیان) و سلسله مراتب معبد کارآمد بوده و نظرات هر دو طرف به موقع برآورده می شده است. این نمونه همکاری نشان دهنده درک هخامنشیان از مزایای ترکیب شیوه های اداری خارج از پارس با چارچوب حکومت خود بوده است.

چگونگی به دست آوردن اطمینان از اثربخشی دستگاه اداری

برای تقویت هر چه بیشتر اثربخشی دستگاه اداری هخامنشیان، یک سیستم کنترل در محل نیز ایجاد شده بود تا از این که ساتراپ ها وظایف شان را درست انجام دهند اطمینان حاصل شود. ساتراپ ها و فرماندهان نظامی زمانی که فکر می کردند دیگری وظایفش را درست انجام نداده است به شکایت متوسل می شدند. حتی شاه بزرگ برای نظارت قوی تر و ارزیابی اقدامات ساتراپ ها مقاماتی را گسیل می داشت که شخصاً در مقابل شاه پاسخگو بودند و باید رفتار و اثربخشی ساتراپ را به دقت بررسی می کردند.

سه مقام در زمینه تضمین اثربخشی دستگاه اداری هخامنشیان شناسایی شده است: نماینده قانونی دولت یا «گوش پادشاه»، بازرس دولت یا «چشم پادشاه» و به خصوص یک دبیر سلطنتی قدرتمند. به کارگیری این افراد از سوی پادشاه نشانه روشنی از تلاش هخامنشی ها برای ایجاد یک سیستم کنترل و توازن در ساختار اداری بوده تا از ماشین بوروکراتیک مؤثر و پاسخگو اطمینان حاصل شود. مثال کلیدی دیگر از تسلط شاه بزرگ بر مقامات خود در نگهداری به اصطلاح جاده سلطنتی نهفته است.

پادشاهان بزرگ از این جاده ها به عنوان وسیله نقل و انتقال پیام ها از طریق پیک ها و همچنین برای اهداف نظامی استفاده می کردند. با وجود جاده سلطنتی، سفر از شوش به سارد که به طور معمول در 3 ماه انجام می شده می توانسته در یک هفته انجام شود. پادشاهان هخامنشی به وضوح اهمیت حفظ ارتباط و وجود نظارت بر سراسر قلمروی وسیع خود را برای حصول اطمینان از وفاداری و پیروی ساتراپی های دور از خود درک کردند.

کانون قدرت هخامنشیان

امپراتوری هخامنشی به خاطر وسعت، چند فرهنگی بودن، قدرت و شهرتش در زمان خود بی سابقه تلقی می شد. چنین ملتی، پیشگام در هنر سلطه سیاسی و اجتماعی بود در حالی که با طیف وسیعی از چالش ها و خواست ها در حاکمیت بر چنین سرزمین های گسترده ای نیز روبرو بود.

در مرکز ساختار قدرت هخامنشیان مقام سلطنت بود. مقام سلطنت منبع نهایی قانون، روابط و سیاست خارجی، شکوه و جلال امپراتوری، تبلیغات و منبع اصلی قدرت نظامی امپراطوری بود. پادشاه بزرگ پارس و دربار او نمایشگر نهایی قدرت امپراتوری بودند و قدرت فوق العاده ای را برای دستگاه اداری دولت ایجاد می کردند. مقام سلطنت قدرتش را به واسطه نقش فراگیری که برای اشراف در نظر گرفته بود و ترکیب آن با نقش های نظامی و غیر نظامی و نیز روابط فردی به دست می آورد.

ساختار اداری هخامنشیان طوری طراحی شده بود که امکان این را فراهم می کرد تا بیشتر ساتراپ ها به طور محلی اداره شوند. خراج قاعده مندی نیز به وسیله ساتراپ ها پرداخت می شد. در عین این که ساتراپی ها متقابلاً قدرت نظامی سلطنتی را دریافت می کردند. مسئولیت ساتراپ ها به وضوح تعریف شده بود.

در کنار یک مسئول غیر نظامی یک مسئول نظامی هم در ساتراپی بوده تا کنترل و توازن برقرار شود. ساختار اداری هخامنشیان انعطاف پذیری و فراگیر بودن خود را در مواردی ثابت کرد چراکه قادر به تطبیق خود با واقعیت های یک امپراتوری چند وجهی بوده است.

نتیجه دستگاهی اداری بود که دوام خود را تا حدود زیادی ثابت کرد چراکه برای بیش از دو قرن و تا زمانی که قدرت هخامنشی به وسیله اسکندر مقدونی از بین رفت پایید. انعطاف پذیری، توجه به جزییات، مرکزگرایی همراه با برخی از سازگاری های محلی، ساختار حکومت هخامنشی را تشکیل می داد و دولت هخامنشی ثابت کرد پاسخ قابل توجهی را برای چالش های یک امپراتوری با اندازه و پیچیدگی بی سابقه دارد.

منبع:http://www.020.ir

http://www.allempires.com/article/index.php?q=achaemenid_government_and_institutio

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *